صفحه اصلی / تازه های هرمزگانی / مقالات / روایت یک روز میان سیل زدگان شرق هرمزگان

روایت یک روز میان سیل زدگان شرق هرمزگان

به گزارش هرمزگانی دات نت، یک هفته از وقوع سیل سیستان و بلوچستان و شرق هرمزگان می‌گذرد. در میان اتفاقاتی که در دو هفته گذشته در ایران رخ داد. سیلی عظیم که در ۱۰۰ سال گذشته بی سابقه بوده است یکی دیگر از اتفاقات تلخ این روزها است.
بعد از انتشار فیلم و عکس های متعدد از مناطق سیل زده همه متوجه بحرانی بودن شرایط شدند تا جایی که در توان داشتند از تمام نقاط ایران یاری کردند.
همیشه این مطلب بیان شده است که بشاگرد و شرق جاسک جزو مناطق محروم به حساب می آیند. از امکانات زیادی برخوردار نیستند. اما سیل اخیر باعث شد که بر محرومیت و مشکلات آنان افزوده شود.
http://s6.picofile.com/file/8385747818/Hormozgani_new_18.jpg
در میان کمک های مردمی و غیرمردمی که به جاسک ارسال می شد، با چند تن از دوستان تصمیم گرفته شد، تا با انتشار فراخوانی کمک های مردمی را جمع آوری کرده به مناطق سیل زده ارسال کنیم و در حد توان و کمک مردم، غذای گرم برای افراد آن منطقه آماده کنیم. بعد از انتشار فراخوان تماس‌های زیادی با ما گرفته شد و تا جایی که در توان مردم بود وسایل مورد نیاز و ضروری که به نظر می رسید باید به منطقه ارسال شود به ما تحویل دادند. استقبال فراوانی شد در حدی که مجبور شدیم با چند ماشین هماهنگ کنیم تا وسایل را به جاسک برسانند.
اما چیزی که در این بین بسیار اهمیت داشت اعتماد افراد بود. هر کس که در این یک هفته از زمان سیل با ما تماس می گرفت، اول از همه این مطلب را بیان می کرد که این اقلام را تحویل چه کسی می دهید، مطمئن هستید به دست افراد می رسد؟ اگر کمک نقدی انجام دهیم چطور اطمینان حاصل کنیم که به دست افراد رسیده است؟ و سوال هایی متعددی در این زمینه. نمی دانم چرا مثل سابق اعتماد بین افراد جامعه وجود ندارد، حتی در زمینه کار خیر و کمک به هم نوع. به همه اطمینان دادیم که وسایل اهدایی به دست افراد می‌رسد. به هر حال اقلام بسیاری جمع آوری شد تا جایی که امکان داشت آن ها را تفکیک کردیم تا هم از بردن وسایل غیرضروری جلوگیری شود و هم راحت تر افراد بتوانند توزیع کنند. تا قبل از حرکت ماشین باز هم افراد زیادی وسایل و اقلام مورد نیاز را به ما می رساندند.
تصمیم بر آن شد تا خودمان هم به مناطق سیل زده برویم تا از نزدیک با روال توزیع اقلام جمع آوری شده اطمینان حاصل کنیم. وضعیت روستاها و افراد را ازنزدیک ببینیم.
تا آخرین لحظه مردد بودم که این مسافت طولانی را همراه بقیه بروم یا خیر، تا به حال به شهرستان جاسک سفر نکرده بودم و مردمانش را از نزدیک ندیده بودم، همین موضوع باعث شد تا خودم هم همراه این کاروان رفته تا با مردمان جاسک و بلوچ و فرهنگ این منطقه آشنا شوم. شهری که روستاهایش به اسم محرومان کشور نام برده می شود. شهری که مناطق مهم نظامی را در خود جای داده است، دریای زیبای مکران را در کنار خود دارد. شهری که بعد از وقوع سیل بعد از چند روز مسئولین به سراغشان رفتند. قوم بلوچ را در دل خود جای داده است مردمانی با غیرت و متواضع. مردمانی با لباس های زیبا و زبانی شیرین پس دیدنش خالی از لطف نخواهد بود. جاسکی که رو به پیشرفت است و حالا جاسک زیبا و مردمانی صبور دچار بحران شده است، بحرانی که شاید حالا حالاها به شرایط کاملا، عادی برنگردد.
از آنجائیکه باید هماهنگی های لازم صورت می گرفت و قبل از حرکت باز هم به ما مراجعه می کردند، برای آوردن وسایل باعث شد تا از بندرعباس نتوانیم صبح زود حرکت کنیم. بالاخره به سمت جاسک حرکت کردیم مسیری بسیار زیبا کوه های جادویی، گله های گوسفندان و شترها، بعد از باران که در این منطقه باریده، تمام دشت ها سرسبز و زیبا بودند. تا به جاسک رسیدیم هوا تاریک شده بود. در میناب و جاسک هم با کمک های نقدی وسایلی که لازم بود را خریداری کردیم.
با استقبال خوب مردم جاسک روبرو شدیم، مردمانی خونگرم و مهمان نواز که با چای کرک شان خستگی راه را از تنمان بیرون کردند و تا آخرین لحظه ما را تنها نگذاشتند. با صحبت هایی که با خود اهالی انجام دادیم و به گفته خودشان هر روز غذای گرم برای سیل زدگان چند روستا که مد نظر ما بود پخته می شد ولی بنا به دلایلی آن شب کنسل شده بود. و این مطلب باعث شد تا ما مواد اولیه ای که برای تهیه غذای گرم آورده بودیم کمی به آن بیفزاییم . مواد اولیه را تحویل یکی از آشپزهایی که دراین چند روز غذا درست می کرد دادیم تا یک غذای محلی برای افراد درست کند. توانستیم با کمک های مردم که اعتماد کرده بودند و خود مردم شهر جاسک که با ما همکاری می کردند ۱۰۰۰ دست غذای گرم آماده توزیع داشته باشیم.
http://s7.picofile.com/file/8385747700/Hormozgani_new_12.jpg
شب را در جاسک ماندیم و استراحت کردیم و قرار بر این شد صبح زود به سمت روستاهای سیل زده حرکت کنیم. وقتی با بومی های شهر و کسانی که در این یک هفته به مناطق سیل زده رفته بودند و امداد رسانی داشتند صحبت کردیم بسیار تحت تاثیر قرار گرفتم، حتی بیشتر از زمانی که عکس و فیلم ها را دیده بودم. یکی ازاین افراد می گفت: بعد از وقوع سیل پسرخاله ام که در یکی از این روستاها معلم است توانسته بود خود را به قسمت بلندی برساند تا تلفن همراهش آنتن بدهد با ما تماس گرفت و گفت: اگر برای کمک به اینجا نیایید بچه های اینجا از سرما و گرسنگی از بین می روند.
در مورد روستایی دیگر می گفتند: از دو طرف چه از سمت جاسک و چه از سمت لیردف روستا در محاصره آب بوده است و فقط یک یا دو بار با قایق توانسته اند برایشان آذوقه ببرند.
خانمی دیگر می گفت : خانم ها از روستا با من تماس گرفتند و گفته اند اصلا وضعیتمان خوب نیست با اینکه کمک می شود اما نه سرویس بهداشتی داریم و نه آب و شب ها بسیار سرد است.
فهمیدم وضعیت از آنچه تصور می کنیم سخت تر است بعد از یک هفته هنوز هم با مشکلات متعددی روبرو هستند، مشکلات و نیازهایی که جز نیازهای اولیه افراد است، آن هم در فصل سرد زمستان بدون سرپناه بودن بسیار سخت و دشوار است، تا از نزدیک نبینیم نمی توانیم عمق فاجعه را درک کنیم.
http://s6.picofile.com/file/8385747826/Hormozgani_new_19.jpg
صبح جمعه وسایل را جمع کردیم و با چند نفر از خود مردم جاسک راهی مناطق سیل زده شدیم. ماشین های زیادی در این مسیر در حال حرکت بودند کامیون های بزرگ، ماشین‌های بزرگی که نشان می داد قطعاً مسئولین در آن سوار هستند، دو طرف جاده هنوز آب ایستاده بود مانند دریاچه ای عظیم، زمین های کشاورزی که دیگر حتی نشانی از آن ها نبود و اگر نمی گفتند این قسمت ها زمین کشاورزی است تصور می کردیم بیابان بوده است.
تیر برق هایی که یا از ریشه کنده شده بودند و یا از وسط به دو قسمت تقسیم شده بود. سیم های برق همگی تیکه تیکه و در آب ها افتاده بودند. هیچ جای مسیر نشانی از برق نبود. ماموران اداره برق در تلاش بودند.
پل های در بین راه کاملاً تخریب شده بودند، پل هایی که هیچ اثری از آن ها نبود، نه جاده، نه آسفالت، نه پل. سیل ویرانگر کاملاً تخریبش کرده بود ماشین های امداد رسانی و مسئولین مجبور بودند که از میان درخت ها و مسیرهای صعب العبور تردد کنند در قسمت هایی هنوز بعد از یک هفته آب سیلاب وجود داشت و باید ماشین ها از این رودخانه‌های کوچک عبور می کردند.
بومی ها می گفتند کمک رسانی بسیار زیاد است اما هنوز افراد و خانواده هایی هستند که به آن ها کمک نشده است و نیازهای اولیه را ندارند. ما هم گفتیم پس بهتر است اولویت با افرادی باشد که در این چند روز هیچ کمکی به آن ها نشده است.
http://s6.picofile.com/file/8385747550/Hormozgani_new_1.jpg
به روستای لیره ای رسیدیم. مردم روستا همگی در چادر اسکان داده بودند روستا وضعیت مناسبی نداشت. حرکت کردیم به سمت روستای بعدی، در بین راه می دیدیم که همگی در تلاش هستند تا بتوانند جاده را باز کنند، برق روستاها را وصل کنند چیزی که در این بین توجه مرا بسیار جلب کرد درختان این منطقه بودند، کشاورزی که نابود شده بود هر چند کیلومتر هندوانه ای می دیدیم که لابلای درختان مانده است، پل های بزرگی که هیچ اثری از آن ها نبود چراغ برق ها و سیم هایی که کنار جاده تیکه تیکه ریخته بودند اما درختان سالم و استوار ایستاده بودند با ریشه های قوی. نمی‌دانم ریشه های درختان این منطقه استوار و قوی اند و یا زیر ساخت های ما تاب تحمل سیل را نداشته است.
به روستای سدیچ رسیدیم از توابع بخش لیردف روستایی که حتی خانه های نو ساز آن هم دیگر قابل سکونت نبود. گل تمام روستا را فرا گرفته بود. ۳تا ۴ متر گل و لای ایستاده بود.سرویس بهداشتی که کاملاً تخریب شده ، همه به نحوی کمک می کردند وسایل خانه ها را بیرون می آوردند و تمیز می کردند، خانه هایی که سیل از زیر، تمام خانه را تخریب کرده بود و دیوارهایش روی گل مانده بود.
مردی که التماس می کرد و می گفت نمی دانم چه باید بکنم تمام گوسفندانم را آب برده است تمام زندگی ام، تمام سرمایه‌ام، یک مرد باید به کجا رسیده باشد که اینگونه گریه و زاری در میان جمعیت سر بدهد و خواستار کمک باشد.
بچه های شیرین زبانی که دور ما می چرخیدند و بازی می‌کردند، به بچه ها می گویم موقع سیل چه کردین و کجا رفتین؟ می گویند فرار کردیم به پشت بام پناه بردیم خیلی وحشتناک بود خیلی ترسیدیم. دست مرا می گیرد می گوید خانه ی ما را ببین دیگر کتاب و دفتر و لباس نداریم، حتی مدرسه ما هم خراب شده است بچه هایی که بدون کفش و دمپایی دنبالت می دویدند. تا همه این شرایط را از نزدیک نبینی درک و لمسش سخت است. وقتی سلام می کردم همگی در این شرایط سخت با لبخند جواب می دادند.
از بچه ها و خانم ها می پرسیدم چه چیزی می خواهید؟ برایتان وسایل آورده ایم با متانت تمام می گفتند شاید کم باشد به افراد دیگر بدهید. این صبوری و متانت که از بلوچ ها شنیده بودم واقعا از نزدیک لمس کردم.
البته ناگفته نماند در این میان افرادی سودجو از استان های دیگر حتی کشور همسایه در میان روستایی ها آمده بودند و خود را بومی آنجا معرفی می کردند و همین امر امداد رسانی را سخت می کرد.
تا جایی که در توان داشتیم به افراد روستا کمک کردیم و از نزدیک با آن ها صحبت کردیم. بچه هایی زیبا و شاداب بلوچ بعد از این همه سختی و مشقت که داشته اند و هنوز در پیش رو دارند اما با لبخند ومهربانی جوابت را می دادند.
http://s7.picofile.com/file/8385747568/Hormozgani_new_2.jpg
البته ناگفته نماند در چنین شرایط بحرانی توزیع و کمک کار بسیار دشواری است و مدیرت حرف اول را می زند وقتی در این منطقه ارگان های مختلفی را می بینی که هرکس مشغول کاری است، حضور سودجویان و بسیاری از افراد که مورد اطمینان نیستند وضعیت روحی و معیشتی واقعا سخت و بد افراد همگی این موارد باعث می شود که کنترل اوضاع سخت باشد.
مرد میانسالی با لهجه شیرین بلوچی که خیلی کم می فهمیدم چه می گوید مرا به سمت خانه اش برد، حیاط بسیار بزرگ که چند اتاق در گوشه کنار آن بود. می گفت زندگی من با این دام ها می گذشت و حالا هم گوسفندان خود را از دست داده‌ام و هم نصف خانه ام تخریب شده است با این سن نمی‌دانم چه کاری باید انجام بدهم دیگر زندگی کردن برایم سخت است ما چند روز نه برق داشتیم و نه آب روزهای خیلی بد و سختی را سپری کردیم.
همه اهالی روستا در حال جمع کردن و گل و لای از خانه‌ها و وسایلشان بودند.حالا که دام ها و کشاورزی خود را از دست داده بودند. بچه ها مدرسه ای نداشتند و تنها امید این افراد وجود یک سرپناه بود.
کمک هایی هم برای این روستا تحویل دادیم و حرکت کردیم به سمت روستای گشمی، روستایی که می گفتند راه ارتباطی آن تازه باز شده است سیل تمام این روستا را محاصره کرده بود و شرایط بحرانی را پشت سر گذاشته اند.
مسیر فرعی که صعب العبور بود و هر لحظه امکان این وجود داشت که ماشین ما نتواند مسیر را ادامه بدهد. رد پای سیل و آب فراوان را می دیدیم مردم شهر جاسک می گفتند این بارندگی در ۱۰۰ سال اخیر بی سابقه بوده است و تصور نمی‌کردند که در این حد باشد. مسیر گشمی بسیارسخت بود ولی با این حال رفتیم. قسمتی باید ماشین ها از رودخانه رد می شدند هیچ جاده ای وجود نداشت، امدادگران توانسته بودند در این چند روز بعد از فروکش شدن آب هایی که در مسیر جمع شده بود، با ماشین های سنگین گل ها را در مسیر این روستا کمی جمع کنند تا راه رفت و آمد باز شود.
http://s6.picofile.com/file/8385747776/Hormozgani_new_17.jpg
بالاخره به روستا رسیدم مدرسه ای که میز و صندلی و کامپیوتر آن در فضای بازی رها شده بود تا بتوانند گل های مدرسه را خارج کنند.
دوباره بچه ها دورما جمع شدند و می گفتند چه برای ما آورده اید؟ از کجا آمده این ؟ دمپایی دارید؟
با اهالی روستا صحبت کردیم کمک هایی برایشان گذاشتیم. به خانم ها می گفتم لباس گرم دارید ؟ پتو برایتان آورده اند؟ باز هم در جواب می گفتند چیزهایی پیدا می شود. چون زمان زیادی نداشتیم و راه هم مناسب نبود نمی توانستیم در هر روستا زیاد توقف داشته باشیم و مجبور بودیم زود حرکت کنیم. اما کاش می شد بیشترماند و با آن ها صحبت کرد.
در حال برگشت از روستای گشمی بودیم که ماشین های امداد رسانی و برق رسانی، راهداری به سمت این روستا می‌رفتند این باعث خوشحالی ما شد.
در مسیر برگشت به روستای کروچ رفتیم. روستایی که تا چشم می دید گل فرا گرفته بود کولر و یخچال هایی که سیلاب آن ها را به گوشه ای پرت کرده بود، ماشین بزرگی که سرویس بهداشتی سیار برایشان آورده بود . تمامی اهالی روستا در کمپ که هلال احمر برایشان در گوشه ای از روستا زده بود زندگی می کردند.
سوپر مارکتی که تمام وسایل هایش را گل فرا گرفته بود. در این روستا بودیم که غذای گرمی را که آماده کرده بودیم رسید و در بین اهالی روستا و امدادگران توزیع کردیم.
باز هم به مردم سیل زده می گفتیم غذای گرم هست، بعضی از افراد می گفتند ما نهار خورده ایم دست شما درد نکند.
روستا برق نداشت، تا آن روز آب برای شستشو هم در روستا نبود و نبود آب و برق باعث شده بود که شرایط برای افراد بسیار سخت باشد. به سمت کمپ روستا رفتیم غذا در بین اهالی روستا در کمپ هم توزیع کردیم و ماشین و بقیه غذاها را به سمت روستاهای دیگر هدایت کردیم و خودمان هم در کنار روستایی ها نشستیم و غذای محلی شان را خوردیم.
دختری کوچک حدوداً ۱۰ سال به سمت عکاسی که همراه ما بود آمد و گفت من می توانم صحبت کنم و از من فیلم بگیرید همه جا ارسال کنید تا بقیه بدانند ما در چه وضعیتی زندگی می کنیم؟ گفتیم چرا که نه حتماً، کاش می شد در این گزارش صدای این دختر را پخش کنم تا بدانید شرق هرمزگان و روستاهای آسیب دیده در چه وضعیتی بودند. دختر گفت: ما همه زندگیمان خراب شده است، خانه هایمان، لباسهایمان آب برده، سیل آمده دولت هم کمک می کند اما یک چیزمان کم است خانه هایمان، در این زمستان سرد در چادر زندگی می‌کنیم، خیلی سرده بچه ها اصلا تحمل این سرما را ندارند، آدم های روستا هم امیدشان را از دست داده‌اند خیلی سرد است مردم همه کمک می کنند اما زندگی در چادر خیلی سخت است خیلی …. صحبت های این دختر زیبای بلوچ بسیار تاثیر گذار بود.
اهالی می گفتند شب ها خیلی سرد است خصوصاً برای بچه‌های کوچک بسیاری از افراد امید خود را به زندگی از دست داده اند.
http://s6.picofile.com/file/8385747718/Hormozgani_new_13.jpg
آذوقه برایمان می رسد اما ما دیگر سرپناه نداریم. باقیمانده کمک ها را در این روستا توزیع کردیم. اما آن چیزی که بیشتر از همه مدنظر افراد بود و درخواست داشتند بخاری و پیک‌نیک برای گرم نگه کردن چادر و پخت و پز، زیرانداز، لوازم بهداشتی و لوازم التحریر بود. مردم بلوچ با اندک کمکی که توانستیم برایشان جمع آوری کنیم و تحویلشان بدهیم باز هم تشکر فراوان می کردند.
نزدیک غروب بود و باید از روستا بیرون می آمدیم و به سمت بندرعباس حرکت می کردیم. به دلیل محدودیت زمانی نتوانستیم به همه روستاها سر بزنیم، راه همه روستاها هنوز باز نشده است، بسیاری از مناطق امدادرسانی با هلی کوپتر انجام می شد. افراد سالمند، زنان باردار، بچه ها هنوز در بسیاری از روستاها در انتظار کمک بودند.
در سیستان و بلوچستان هم آسیب زیادی وارده شده و شاید روستاهایی بیشتری آسیب دیده باشند اما حال روستاهای جاسک و بشاگرد هم خوب نبود.کاش مسئولین کشوری سری به این منطقه هم میزدند.
خسته اما امیدوار بودند.صادقانه بگوییم بازدید چند مسئول بعد از چند روز دردی از آن ها دوا نمی کند. آن هم در جاسکی که رو به پیشرفت است منطقه نظامی است، کاش قبل از راه اندازی فرودگاه جاده های آن را ساماندهی می‌کردند. راه های ارتباطی روستاها درست می شد. جاسکی که دریا دارد، جاسکی که مردمان با غیرت و مهمان نوازی دارد، درست است از مرکز استان دور است اما دلیل نمی‌شود که زیر ساخت های آن حتی راه اصلی آن به خود شهر جاسک چه برسد روستاهای آن مناسب نباشدتا با آمدن سیل با چنین بحرانی روبرو شویم. جاسکی رو به پیشرفت با پتانسیل های فراوان اما جز محرومان کشور.
همیشه می گفتند مناطق بشاگرد و بلوچ نشینان جز مناطق محروم کشور هستند اما تا وقتی این مناطق را از نزدیک نبینیم برایمان قابل درک نیست. منطقه ای زیبا و بکر با مردمانی مهربان و قانع در شان آن ها نیست چنین جاده و خانه هایی.
به سمت بندرعباس حرکت کردیم اما با خود می گفتم کاش می‌توانستم بمانم، کاش مدیریت بحران منطقه به درستی باشد تا این افراد هر چه سریع تر به خانه هایشان برگردند، بچه ها به مدرسه بروند. البته کار سختی است تمام زیر ساخت ها برق، آب، جاده همگی به شدت آسیب دیده اند و بازسازی آن ها زمان بر و هزینه بردار است. اگر قبل از این بحران در زمان هشدارها پیش بینی لازم را انجام داده بودیم شاید با چنین صحنه های دلخراشی روبرو نمی شدیم. شب که شود یاد بچه ها بیفتیم که با این سرما در چادر چه می کنند. اما ما اگر بخواهیم می توانیم تمام روستاها را از اول بسازیم و زندگی خوبی برای این افراد مهیا کنیم. اگر باز هم خواستید برای این افراد کمکی ارسال کنید حتما بخاری و زیر انداز فراموش نشود.
گزارش : سعیده دبیری نژاد
عکاس : مجتبی حسن زاده / هرمزگانی دات نت

پاسخی بگذارید